راز سخن

مپسند

آن روز که در عشق سرانجام بمیرم

آن روز که در عشق سرانجام بمیرم
مپسند که دلداده ی ناکام بمیرم
ایا بود ای ساحل امید که روزی
چون موج در آغوش تو آرام بمیرم
چون شبنم گل ها سحر از جلوه خورشید
در پرتو روی تو سرانجام بمیرم
آن مرغک آزرده ی عشقم که روا نیست
در گوشه ی افسرده ی این دام بمیرم
مپسند که در گوشه نهایی و غم ها
چون شمع عیان سوزم و گمنام بمیرم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.