باغ خودرو
خروس خانه همسایه می خواند
خروس خانه همسایه می خواند
و باران سحرگاهان اسفند
فرو می ریخت از ابری شتابان
گریزان ابرها بر آبی صبح
چنان چون قاصدک بر کاسنی زار
روان بودند زی کوه وبیابان
و من در اوج آن لحظه ی خدایی
در آن اندیشه و آن بیشه بودم
که در آن سوی باغ پر گل ابر
دران ژرف کبود ایا کسی هست
که این باغ سفق گلخانه ی اوست
و فانوس بلورین ستاره
بر این نیلی رواق جاودان دور
چراغ روشن کاشانه اوست
و یا این باغ
خودروی ست و خود روست ؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.