راز سخن

شمارهٔ ۵۸۷

محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی

محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی
پادشاهی گر نکردی این زمان کی می‌کنی
توسن عمر آن جهان‌پیما ستور باد پا
یک جهان طی می‌کند چون بادپا هی می‌کنی
سختی راه محبت را دلیل این بس که تو
در نخستین منزلی هرچند ره طی می‌کنی
ساقیا بر ساحل غم مانده‌ام وقتست اگر
کشیت ساغر روان در قلزم می می‌کنی
سنبل از تاب جمالت می‌نشیند در عرق
زلف را هرگه نقاب روی پر خوی می‌کنی
آهوان در پایت ای مجنون از آن سر می‌نهند
کآشنایی با سگ لیلی پیاپی می‌کنی
گفته بودی می‌کنم با محتشم روزی وفا
شاه خوبان وعده کردی و وفا کی می‌کنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.