شمارهٔ ۲۴۵
با تو سخنی که بی زبان جانم گفت
با تو سخنی که بی زبان جانم گفت
نشنیدی و با زبان نمی دانم گفت
آن راز که جان گوید و هم جان شنود
در گوش به صوت و حرف نتوانم گفت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.