راز سخن

شمارهٔ ۲۲۱

تقدیر و قضا ترا چو آزرم نداشت

تقدیر و قضا ترا چو آزرم نداشت
بر جان و جوانیت دلی نرم نداشت
اندر عجبم ز جان ستان کز چو توئی
جان بستد و از جمال تو شرم نداشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.