راز سخن

شمارهٔ ۷۹

تن در غم جانگداز دادن

تن در غم جانگداز دادن
جان در پی کرم آز دادن
بینی و لب و زبان و دندان
در پتک و دهان گاز دادن
درمصطبه معتکف نشستن
ترک ورع و نماز دادن
دل را به هزار پاره کردن
هر پاره به چرغ و باز دادن
صد نافه مشک را به بازار
در عرض یکی پیاز دادن
با زنگی رند مست خفتن
ترک اتز و ایاز دادن
تقریر معاملات و شرکت
با دزد و قمارباز دادن
کوتاهی عمر را گزیدن
تن را به سگ و گراز دادن
حقا که هزارباره به زان
کآن دل به علی دراز دادن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.