راز سخن

شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب است

بپیچ سنبل اندر تاب داری

بپیچ سنبل اندر تاب داری
میان نرگس اندر خواب داری
دل از عشق تو چون قندیل دارم
که روی از حسن چون محراب داری
دلم بیتاب گشت و دیده پرآب
که زلف و رخ بتاب و آب داری
شفا از بوسه تو یافت جانم
همانا در دو لب جلاب داری
شدستی شرمگین تا از بنفشه
طراز لاله سیراب داری
تو را منشور حسن اکنون درست است
که طغرا«ئی» ز مشک ناب داری
اگر تو ماهی ای دلبر چرا پس
مرا رخساره چون مهتاب داری
قوامی خاکپای تو است اگر تو
سر خواجه علی ضراب داری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.