راز سخن

شمارهٔ ۹۹

بوستان زرد شد ز باد خزان

بوستان زرد شد ز باد خزان
تا هوا سرد شد ز باد بزان
گشت رنگ رزان چو رنگ زریر
ناگذشته بدست رنگ رزان
میغ زی دست شه نهاده ز کوه
همچو کوره سرای خشت پزان؟
شهریار جهان نشسته بناز
دل ربوده بجود ازین و ازان
دشت کرده ملا ز خون عدو
جام کرده ملا ز خون رزان
شاد و بی غم زیاد و دائم باد
کژدم غم دل عدوش گزان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.