راز سخن

شمارهٔ ۸۵

ای بکریمی چو ابر دختر شاه کریم

ای بکریمی چو ابر دختر شاه کریم
ماهت خاک قدم ملکت واصلت قدیم
گرچه گرامی است سیم ورچه عزیز است زر
نزد تو خوار است زر نیز ذلیلست سیم
بی بدلی در جهان چونان گوگرد سرخ
بی عوضی در مهان چو نان در یتیم
هست رضای تو راست همچو رضای خدا
هست کلام تو پاک همچو کلام کلیم
از دل تو چاکران همیشه امیدوار
از دل تو دشمنان همیشه با ترس و بیم
هرکه ترا نیکخواه نیکوئی او را دلیل
هرکه ترا بدسگال ندامت او را ندیم
ز مهر تو بی درم ولی همیشه غنی
ز کین تو بی سقم عدو همیشه سقیم
نعمت ناز و نعیم سپاس دارم ز تو
گر تو ببخشی به من نعمت باغ نعیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.