راز سخن

شمارهٔ ۲۲۱

گر از دل تو غمی تراوش می‌کرد

گر از دل تو غمی تراوش می‌کرد
خون جگرت دمی تراوش می‌کرد
گر آینه را رقت قلبی می‌بود
از دیده او، نمی تراوش می‌کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.