راز سخن

شمارهٔ ۳۰

واعظ که خبر ندارد از جان خراب

واعظ که خبر ندارد از جان خراب
از شغل ملامتم ندارد خور و خواب
او گرم نصیحت است و من می‌گویم
از دیده، به آب سرد، می‌ریزد آب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.