راز سخن

شمارهٔ ۴۴۶

تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی

تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
منت برای قطره خون نیست بر کسی
کافی‌ست شوق کشته‌شدن خونبها مرا
در روز حشر، دعوی خون نیست بر کسی
هرکس به قدر همت خود می‌کشد جفا
هرگز ستم ز همت دون نیست بر کسی
عاقل کسی بود که کند غربت اختیار
از کشوری که دست جنون نیست بر کسی
ای غم به خانه دل قدسی وطن مکن
تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.