راز سخن

شمارهٔ ۴۲۳

جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟

جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو
پنهان ز غیر، شب همه شب با چراغ چشم
در کوچه تو می‌طلبم نقش پای تو
پروا نمی‌کنی و من از ناله‌های شب
پر کرده گوش چرخ ز دست جفای تو
دل می‌بری و فکر اسیران نمی‌کنی
بیچاره آن کسی که شود مبتلای تو
دوش از تو بوی مهر و وفایی شنیده‌ام
گرد سر تو گردم و مهر و وفای تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.