راز سخن

شمارهٔ ۳۹۰

سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم

سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
ز سوز دل، جگر شعله را کباب کنم
شود ز لذت نظاره چشم من محروم
به وقت دیدنش از بس که اضطراب کنم
به یاد لعل تو شبها به محرومی
ز خون دل، قدح خویش پرشراب کنم
دم شهادت خود، خوش تنعمی دارم
که زخم از دم شمشیر انتخاب کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.