راز سخن

شمارهٔ ۲۹۱

در کوی تو فردوس تمنی نکند کس

در کوی تو فردوس تمنی نکند کس
با نور رخت، یاد تجلی نکند کس
هرجا رسم، اظهار کنم بی‌کسی خویش
کز کشتنم اندیشه دعوی نکند کس
بی دولت دیدار تو آرام محال است
گر دل به خیال تو تسلی نکند کس
صحت بر ما خسته‌دلان راه ندارد
اینجا هوس شربت عیسی نکند کس
نظاره غم از دل بی‌درد چه جویی
بینش طمع از دیده اعمی نکند کس

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.