شمارهٔ ۲۱۰
باده گر فردا خورم، عالم کنون پر میشود
باده گر فردا خورم، عالم کنون پر میشود
تا شده جامم تهی، صد دل ز خون پر میشود
پیش ازان کز بیخودی بر تن درم پیراهنی
عالم از رسواییام بنگر که چون پر میشود
کی به گلچیدن چو بیدردان به گلشن میروم؟
تا مرا دامن ز اشک لالهگون پر میشود
ساغرم بر کف تهی و سر پر از سودای خام
حیرتی دارم که چون ظرف نگون پر میشود؟
چون صباح عید، رندان شیشهها پر مِی کنند
دیده ما هم ز خون بهر شگون پر میشود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.