راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵

جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست

جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
خون شود دل اگر از عشق تو شیدایی نیست
به ره کعبه فریبم مدهید از در دوست
عاشقان را هوس بادیه‌پیمایی نیست
همه‌جا جلوه معشوق حقیقی‌ست ولی
هر تُنُک‌حوصله را چشم تماشایی نیست
وصل اگر می‌طلبی، یک جهتی کن که ز رشک
شمع ما را سر پروانه هرجایی نیست
طعن قدسی مزن ای زاهد ناموس‌پرست
هرکه عاشق شود او را غم رسوایی نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.