شمارهٔ ۲
یارب، این درد فراقا چه دوا شایه کدن
یارب، این درد فراقا چه دوا شایه کدن
خبر آشوم، مگر تیغ و کفن در گردن
می دل و جان به هجران تو گر همچین بو
وادلی! وای به دل! وای به من! وای به من!
واخوری باده گلگون به سعادت همه شو
می همه روج به غم خون جگر وا خوردن
بس تب هجر بکشتیم که لاوی لاوی
اگه گوییم به وصل تو که: جان در تن تن؟
گفتمش: یار منی، گفت که: نی یار نه این
می کواشا به تو آسان که سوا یاریون
با تو دارم سخنی، روی بر و خواهم گفت
بشنو، ای جان، سخن بنده به وجه احسن
قاسما، اوزیه کوشی به وصال آسانتر
به وصال اوزیه شاد است و به هجران مودن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.