راز سخن

شمارهٔ ۵۴

دلم رابرد عشقت، «فات مافات »

دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات
چنان گشتم ز حیرانی و مستی
که نشناسم دو بیتی از تحیات
چه گویم شکر ساقی را؟ که جامی
بجان بخشید و وارستم ز شهمات
ز مستی راز می گوییم و گویند:
چه افتادش که می گوید خرافات؟
ادبها رانگه دارید، زنهار
که موسی مست شد اندر مناجات
خدا را گفت: یا رب، فتنه از تست
چو شد شوریده موسی وقت میقات
نه تنها قاسمی مست از می اوست
که از جامات او مستند ذرات

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.