راز سخن

شمارهٔ ۹۶

شنیدستم که بوتیمار مرغیست

شنیدستم که بوتیمار مرغیست
که‌ هست‌ از عشق آبش در درون غم
نشیند در کنار آب و گوید
که گر نوشم شود آب اندکی کم
بخل بدکنش را در زمانه
توگویی این صفت باشد مسلم
ز فرط حرص‌ مال خویشتن را
همی بر خویشتن دارد محرم
به هرحال از برای غیر جاوید
ز هر سو سیم و زر آرد فراهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.