راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۳

گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی

گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی
من نه انکار کنم چون تو بدان کار خوشی
پیش روی تو دو زلف تو سرافکنده به زیر
چون بر خواجهٔ رومی دو غلام حبشی
خوی‌ خوش به‌ بود از روی خوش‌ ای ترک تتار
ورنه من باک ندارم که به خونم بکشی
بنشین تند و بگو تلخ‌ بکش‌ خنجر تیز
شور بختی بود از لعبت شیرین ترشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.