راز سخن

درخت علم مخصوص اهلبیت عصمت بود

آدم ز حسن و بهجت آن در شگفت ماند

آدم ز حسن و بهجت آن در شگفت ماند
کاشباح نور و علم چه قوم است ای خدا
آمد ندا که نور حبیب خدای تست
با نور اوصیای وی و شاه اوصیا
آنان که بودشان سبب آفرینش است
آنان که مقصدند ز خلق و ز امر ما
هست این درخت صورت علم نهانشان
کز وی کسی بری نبرد جز به اذن ما
آن کو به اذن می‏برد از وی بری، ولی است
داناست بی‏تعلّم و بینای رازها
باز آن کسی که می‏برد از وی به غیر اذن
نومید و تیره مانده در این پرده عطا
مخصوص اهلبیت حبیب است آن درخت
یا آن کسی که از در ایشان برد عما
این منزلت به هیچ پیامبر نداده‌‏ایم
جز آنکه می‏‌خورد نمک از خوان مصطفا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.