راز سخن

شمارهٔ ۴۹

اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید

اگر آن نائب رحمان ز درم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
دارم امید خدایا که کنی تأخیری
در اجل تا به سرم تاج سرم باز آید
گر نثار قدم مهدی هادی نکنم
جوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آن که فرق سر من خاک کف پایش باد
پادشاهی بکنم گر به سرم باز آید
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که شه دین ز درم باز آید
می‏روم در طلبش کوی به کو دشت به دشت
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
فیض نومید مشو در غم هجران و منال
شاید ار بشنود آه سحرم باز آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.