راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۱۴

الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم

الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم
مگر می وارهاند جان از این غمهای پر زورم
الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه
که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم
الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر
که من در عشق و زیدن بجان تو که معذورم
اگر رندم و گر رسوا اگر مستم و گر شیدا
اسیر عشقم و در مذهب عشاق مغفورم
نه شمع روی او بینم نه گل از گلشنش چینم
نیم پروانه یا بلبل ز بزم وصل او دورم
الا یا ایها الاحباب اغیثونی اغیثونی
که در ظلمت سرای تن غریب و زار و مهجورم
اگر گویم و گر نالم از آن منعم مکن ای فیض
که با بیگانه همراز و ز یار آشنا دورم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.