غزل شمارهٔ ۵۴۵
ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
حسرت وصل میبریم بخاک
بر سر آتش تو میسوزیم
در هوای تو میشویم هلاک
چون ضروریست سوختن ما را
احرق ارواحنا بنار هواک
میدهیم از پی صال تو جان
اهدانا ربنا سبیل رضاک
گر تو خواهی که ما هلاک شویم
جان فشانیم از برای هلاک
دوست خواهد چه سوزش و شورش
من و سوز درون و سینه چاک
دل و جان پاک کردم از اغیار
پاک باید رود به عالم پاک
ز آتش عشق گر بسوزد فیض
گم شو از بحر کوخس و خاشاک
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.