غزل شمارهٔ ۴۲۱
سینه را چاک چاک خواهم دید
سینه را چاک چاک خواهم دید
لشگر غم هلاک خواهم دید
خلوتم با تو دست خواهد داد
بزم از اغیار پاک خواهم دید
با تو یکچند شاد خواهم زیست
غیر را غصه ناک خواهم دید
بر لبم چون نهی لب میگون
سرّ روحی فداک خواهم دید
عاقبت جان بوصل خواهم داد
رمز هذا بذاک خواهم دید
زان لب و چشم مست خواهم شد
حسرت جان اتاک خواهم دید
کامم از تو حصول خواهد یافت
بر درت فیض خاک خواهم دید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.