راز سخن

شمارهٔ ۱۴۵

یارب گرة غفلتم از دل بگشای

یارب گرة غفلتم از دل بگشای
گرد هوسم ز چهرة جان بزدای
چون آینه‌ام ز زنگ هستی برهان
هیچم کن و پس هر آنچه هستی بنمای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.