راز سخن

شمارهٔ ۶۸۸

زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی

زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زبان نطق، نوآموزِ‌ حرف خاموشی
به یاد رحم تو زان دیر می‌رسیم که هست
دل رحیم تو مجموعة فراموشی
که می‌تواند درد مرا دوا کردن
به مجلس تو به غیر از زبان خاموشی؟
گرم تو قدر ندانی غم تو می‌داند
مرا به هیچ خریدی به هیچ نفروشی
به احتیاط ز خود رو به بزم او فیّاض
بهوش باش گرت هست میل بیهوشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.