شمارهٔ ۶۸۷
الهی تا بود دنیا تو باشی
الهی تا بود دنیا تو باشی
نباشد درد و غم هر جا تو باشی
بود تا عشق را دلهای مجروح
الهی مرهم دلها تو باشی
منم امروز و فردا لیک چندان
که هست امروز را فردا تو باشی
اگر من با تو در هستی نگنجم
الهی من نباشم تا تو باشی
ز من پنهان چه میگردی همان به
که من پنهان شوم پیدا تو باشی
به این امید شبها روز سازم
که روزم در دل شبها تو باشی
ز دل فیّاض را هم، دور کردم
که دایم در دلم تنها تو باشی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.