شمارهٔ ۵۹۶
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
گلشن نظّاره را از شعله آبی میدهم
از لب لعلت حدیثی بر زبان میآورم
گفتگو را غوطه در موج شرابی میدهم
پیچ و تاب عطسه در مغز جهان میافکنم
چون ز بزم دل برون بوی کبابی میدهم
میکنم آغوش مژگانی به سیل گریه باز
موج را در روی دریا اضطرابی میدهم
فتنهای از هر طرف بیدار میگردد ز خواب
چون به یاد چشم مستش تن به خوابی میدهم
رنگ آسایش برون از دامن هستی نرفت
این کتان را شست و شو در ماهتابی میدهم
موج معنی هر طرف فیّاض میگردد روان
چون عنان گفتگو را پیچ و تابی میدهم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.