راز سخن

شمارهٔ ۱۶

گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما

گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما
در مستی شراب نهان می‌کنیم ما
رسواترست نالة لب بستگانِ بیم
ما را خمش مکن که فغان می‌کنیم ما
طفل سرشک بر مژه فریاد می‌کند
ورنه ز شکوه منع زبان می‌کنیم ما
از یک نگاهِ لطف به تاراج رفته‌ایم
سودی که می‌کنیم زیان می‌کنیم ما
هر دم ز موج نالة گم گشته در سراغ
غم‌نامه‌ها به دوست روان می‌کنیم ما
هرگز خلاف عجز و تنزّل نکرده‌ایم
کاری که کرده‌ایم همان می‌کنیم ما
فیّاض می‌شویم هلاک جفای دوست
آخر وفای خویش عیان می‌کنیم ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.