شمارهٔ ۱۰۴
گفتم صنما مرا پریشان کردی
گفتم صنما مرا پریشان کردی
قصد دل و دین غارت ایمان کردی
گفتا ز منست مستی از ساغر نیست
بر من به کمان ظلم بهتان کردی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.