شمارهٔ ۳۲
به دل از گلعذاری خارخاری کردهام پیدا
به دل از گلعذاری خارخاری کردهام پیدا
بحمدالله نیم بیکار کاری کردهام پیدا
درین گلشن چو گلبن از جفای گردش گردون
بسی خون خوردهام تا گلعذاری کردهام پیدا
به خون دیده و دل کردهام صید سگ کویش
سگ صیدم درین صحرا شکاری کردهام پیدا
به گرداب سرشک افتادهام در دور گیسویش
چه باک از فتنه دوران حصاری کردهام پیدا
به من بسپرده پنهان گلرخان نقد غم خود را
میان گلرخان خوش اعتباری کردهام پیدا
خیالت همدم و همراز من بس روز تنهایی
ز تو مستغنیم غیر از تو یاری کردهام پیدا
فضولی درد دل با سایه میگویم نیم بیکس
بحمدالله که چون خود خاکساری کردهام پیدا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.