شمارهٔ ۳
ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
ناکرده شرح ، پیشِ تو معلوم حالِ ما
شام و سحر تصور آثار صنع تست
نقش نگار خانه خواب و خیال ما
درک حقیقت تو محالست بر خیال
این آرزو کجا و خیال محال ما
داریم حال بد ز مآل فعال بد
ما را بحال ما نگذارد فعال ما
روزی که از تو هر عملی را جزا رسد
تعذیر ما بس است ز تو انفعال ما
ما را مجال ده که ز ذکر تو دم زنیم
بهر سخن دمی که نماید مجال ما
اظهار عذر ماست فضولی ز معصیت
بر روی زرد ما رقم اشک آل ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.