شمارهٔ ۱۹۶
برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
جان را برای قطره اشکی فدا کنیم
بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم
هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم
داغیم و کار ما سفر ملک سینههاست
تا خویش را به چاک غمی آشنا کنیم
بستند در به روی تمنای هر دو کون
فرصت غنیمتست نمازی ادا کنیم
در سجده اوفتیم چو بینیم روی دوست
عید شهادتست بیا تا دعا کنیم
کو یک جهان نظاره که در طور وصل دوست
امروز یک نماز تماشا قضا کنیم
پر مهربان حنجره ماست تیغ ناز
دیگر شکایت از غم هجران چرا کنیم
گر سر به پای غم نفشاندیم بخل نیست
میخواستیم در طلب دوست پا کنیم
در لرزه اوفتیم فصیحی درین چمن
گستاخ اگر چو شمع طواف صبا کنیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.