راز سخن

شمارهٔ ۸۰

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد

گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
بگو که تا بتواند خراب‌تر سازد
کرم نگر که فرستد هزار سیل جگر
چو دیده یک مژه خواهد ز اشک‌تر سازد
نه دیده سیر شود از تو و نه دل خرسند
چه چشمه‌ای تو که آب تو تشنه‌تر سازد
میان دیده و دل گفتگو دراز کشید
اجل کجاست که این قصه مختصر سازد
بهانه‌جوست فصیحی دل حبیب کجاست
کسی که آه مرا دشمن اثر سازد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.