شمارهٔ ۴۶
من آن صیدم که صیادم جنونست
من آن صیدم که صیادم جنونست
نشاط افزای جانم خاک و خونست
برات ما بر آن کشور نوشتند
که از آوازه مستی مصونست
به بزم عشق کانجا شرم ساقیست
نوای ناله ما ارغنونست
دمی از گریه ناسودم همانا
سرشت چشمم از طوفان خونست
نمیدانم چه دردست ای فصیحی
که هر دم از دم دیگر فزونست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.