راز سخن

شمارهٔ ۱۵۲

گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم

گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
گرفتم رنگ بی‌رنگی، هوای سادگی دارم
مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی
چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم
گرم دشمن بود تن ها، به جان دوست من تنها
برای رفع دشمن‌ها، به جان ایستادگی دارم
من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارم
مباهاتی که من دارم، ز دهقان‌زادگی دارم
نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت را
من اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.