راز سخن

شمارهٔ ۱۸ - همو راست

بهشت روی منا گر همی روی به سفر

بهشت روی منا گر همی روی به سفر
مرا ببر به سفر یا دل مرا تو مبر
مرا ز رفتن تو چند گونه درد سرست
وگرچه درد مرا تو همی ندانی سر
یکی که تو زبر من همی روی نه بکام
دگر که با تو دل من همی رود به سفر
چگونه باشد حال کسی که دلبر او
همی سفر کند اندر جهان و او به حضر
بیا و روی به روی من ای صنم بر نه
منه که روی تو بریان کنم ز تف جگر
اگر همی تو روی و دلم همی ببری
برو برآنکه غمت خورد زینهار مخور

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.