راز سخن

شمارهٔ ۳ - نیز او راست

به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست

به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روانِ شیرین، شیرین‌تر از هوای تو نیست
بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من
که همچو بُرده‌دل من، هوا نمای تو نیست
به جان تو و به مهر تو و به صحبت تو
که دیده بَر کَنم ار دیده در رضای تو نیست
تو را خوش است و تو را هر کسی به جای من است
مرا بَتر، که مرا هیچ کس به جای تو نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.