راز سخن

شمارهٔ ۴۸

ز وصلت عاقبت مهجور رفتم

ز وصلت عاقبت مهجور رفتم
خدا داند که من مجبور رفتم
ز شوق چشم مخمور تو فایز
دوان تا چشمه معمور رفتم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.