شمارهٔ ۲۴۴
به ایما گفت چشمش با من این راز
به ایما گفت چشمش با من این راز
که هستم در نهانی با تو دمساز
ولی فایز از این گیسو حذر کن
که همندویش رسن باز است و غماز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.