شمارهٔ ۷۵
با خویشتن فتاد مگر باز کار من
با خویشتن فتاد مگر باز کار من
کآشفته شد چون طالع من روزگار من
زاهد کنون که پند تو در من اثر نکرد
پرهیز کن که در تو نیفتد شرار من
آهسته ساربان که زپای اوفتاده است
در زیر بار غم شتر راهوار من
روزی شود ز دام غمم مرغ دل خلاص
کز یکدگر گسسته شود پود و تار من
یا رب ترحمی که بدین پیکر ضعیف
سخت است پایداری روز شمار من
یا قطره ای ببار به خاکم ز ابر لطف
یا برمکش ز خاک، تن خاکسار من
پا تا به سر زخون دلم لاله گون شوی
گر بگذری چون اشک روان از کنار من
ای دل صبور باش که آخر به یُمن عشق
خواهد شدن به جانب کیوان غبار من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.