شمارهٔ ۵۲
تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دل
تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دل
چون لاله پرده برنگرفتم ز داغ دل
جان میدهم به مژده گر آرد نسیم صبح
بوئی ز چین زلف توام در دماغ دل
ساقی چراغ جام برافروز تا کنم
در تنگنای ظلمت حیرت سراغ دل
پرتو فکند خسرو خاور به روزنم
چون کشته شد ز آه سحرگه چراغ دل
بر تنگدل فضای چمن کنج گلخن است
نیکوست طرف باغ ولی با فراغ دل
افتاد عکس ساقی گلچهره در شراب
گلها شکفته گشت براطراف باغ دل
خالی مکن صراحی چشم از سرشک ناب
تا پر شود ز بادۀ شوقت ایاغ دل
در وصف شکّرین لب جانان نمی دهد
فرصت به طوطیان سخن سنج زاغ دل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.