راز سخن

گنجینة الاسرار

بخش ۱۷

در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید:

باز هستی، طاقتم را طاق کرددفتر صبر مرا؛ اوراق کرد
یادم آمد؛ خلوتی خالی ز غیرپیری اندر صدر آن، یادش بخیر
خم صفت، صافی دل و روشن ضمیرخضروش، گمگشتگان را دستگیر
مر مرا از حال خویش افزوده حالخواب بود این می ندانم یا خیال؟!
هشت بر زانو، سر تسلیم منخواست تا سری ...
پس لب گوهر فشان آورد پیشپیشتر بردم دو گوش هوش خویش
از دم آن مقبل صاحب نظرگشتم از شور شهیدان، با خبر
عالمی دیدم ازین عالم، برونعاشقانی، سرخ رو یکسر ز خون
دست بر دامان واجب، بر زدهخود ز امکان خیمه بالاتر زده
گرد آن شمع هدی از هر کنارپرزنان و پرفشان، پروانه‌وار
ترسم از این بیشتر، شرحی دهمتار تن را، نطق بشکافد ز هم
ز آنکه در گوش من آن والانژادگفت، اما رخصت گفتن نداد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.