راز سخن

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

مرتضی را گفت مردی نامور

مرتضی را گفت مردی نامور
تو چه میدانی بعالم بیشتر
گفت طاعت بیشتر بر آسمانست
زانکه آنجا منزل روحانیانست
لیک بر روی زمین از خشک و تر
هیچم از غفلت نیاید بیشتر
ور ز زیر خاک میپرسیم نیز
نیست بیش از حسرت آنجا هیچ چیز
آنکه را از خاک و خون بندی بود
در نگر تاحسرتش چندی بود
کار عالم زادنست و مردنست
گه پدید آوردن و گه بردنست
لاجرم این کار بی پایان فتاد
تا ابد این درد بیدرمان فتاد
این چنین کاری که بیش از حدماست
از زحیر ما نخواهد گشت راست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.