راز سخن

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

سایلی پرسید از آن دانای پاک

سایلی پرسید از آن دانای پاک
کاخرت چیست آرزو در زیر خاک
گفت آنجا بایدم جان در میان
در میان جان جمال حق عیان
چشم از هر سویم آورده درو
بی تشوش رویم آورده درو
تا قیامت همچنان خوش مانده
بی خبر از آب وآتش مانده
گر دمی این زندگی میبایدت
پای تا سر بندگی میبایدت
بندگی از خود شناسی شد تمام
نیست مرد بی ادب صاحب مقام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.