راز سخن

شمارهٔ ۴۹

شب نیست که جان بی تو به لب مینرسد

شب نیست که جان بی تو به لب مینرسد
روزی نه که در غصّه به شب مینرسد
زلفِ تو چنین دراز و من در عجبم
تا دست بدو از چه سبب مینرسد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.