راز سخن

شمارهٔ ۸

گفتم که اگرچه هست کارم بنظام

گفتم که اگرچه هست کارم بنظام
از ترس تو میطپم چو مرغی در دام
گفتا:‌ترسان به از خداوند غلام
چون میترسی مترس و میترس مدام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.