راز سخن

شمارهٔ ۹

تا کی زنی ای دل خسته جوش

تا کی زنی ای دل خسته جوش
در پردهٔ خود نشین و خونی مفروش
بگشای نظر ببین که یک یک ذرّه
خون میگریند جمله بنشسته خموش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.